تبليغاتX
کافه تلخ

کافه تلخ

...تلخ تر لطفا

به احترام خاطرات گذشته و با آرزوی داشتن خاطراتی زیبا تر از آنچه که گذشت!

....

تو به من خندیدی

و نمی دانستی

من به چه دلهره از باغچه ی همسایه

سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلود به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز،

سال هاست که در گوش من آرام،

                                            آرام

خش خش گام تو تکرار کنان

می دهد آزارم

و من اندیشه کنان

غرق این پندارم

که چرا

           _خانه ی کوچک ما

                                سیب نداشت!

"حمید مصدق"

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

این شعر رو گذاشتم به افتخار  همه ی دوستانی که "دلواپس شادمانی شان هستم"!

نوشته شده در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت 19:52 توسط +M| |

چند وقته که حال ثابتی ندارم!

دائما با تغییر روحیه مواجه میشم! یه لحظه غمگین و لحظه ی بعد شاد!

شادیِ به اجبار! چون روح آدمی از شادی تغذیه میکنه...

همیشه با تغییرات مشکل داشتم.به سختی با تغییرات زندگیم کنار میام.

الانم یه جور تغییر رو دارم تجربه میکنم که خوب یا بد بودنشو من نمیتوم تشخیص بدم!!

به خاطر همین ،در حق "کافه تلخ" یه مقداری کم لطفی شد از طرف من.بخاطر بسته بودن کامنت ها یا پست های تلخ و بی روح.

براش جبران میکنم :)

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

برنامه ریزی کرد بودم که امشب برم کویر برای رصد،ولی کنسل شد متاسفانه!

حیف این هوا و این آسمون و این موقعیت فصلی بود...

قصد داشتم شرح وقایع (!) یکی از رصد هام رو بنویسم ولی مثه اینکه قرار نیست قسمت بشه!

دفعه ی قبل هم میخواستم عکس بگیرو و بذارم که بازم نشد.

رصد بعدی حتما با خلوص نیت میرم! کلا این خلوص نیت خیلی اصل مهمیه!!!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

کامنت ها رو باز کردم بعد از این چند تا پست!

دلم برای محبت دوستان تنگ شده ...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اسم ادامه ی مطلب رو میذارم: به مانند بهمن :دی 

ملاحظه بفرمایید!



ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391ساعت 16:22 توسط +M| |

من معنی حکمت الهی رو نمیفهمم!

من از حرفای پوچی که خودمم بهشون اعتقاد ندارم و برای تسکین یه نفر میزنم حالم به هم میخوره.

من از مسئولیت سنگین روی دوشم میترسم.

من از چیزای بعدی که خدا در نظر گرفته میترسم!

من دارم میترسم.......!

من که بات حرف زده بودم خدا...من که ازت قول گرفته بودم!

آخه این چه حکمتیه؟؟این چه سرنوشتیه؟؟این چه راهیه که در پیش گرفتی؟؟

من کــــفر نمیگم! اصن اونی که باید کفر بگه تو این شرایط من نیستم!

من فقط یه نفرم که وسط این ماجرا ایستاده و نه میدونه سر قضیه چی بوده و نه میدونه تهش چی میخواد بشه...

فقط از کار این دنیا که دقیقا خواست خودته حیرت کرده!

  ـــــــــــــــــــــــ

حداقل یه جوری بهم بگو الان من باید چیکار کنم...؟


نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391ساعت 17:2 توسط +M|

هِی خدا :

حواست هست داری چیکار میکنی؟؟؟

من که شک دارم!


همیشه محتاجم به دعا.ولی این دفعه محتاج ترم! محتاج تر از همیشه.

خدایا...اگه خودت یه کاری نمیکنی بگو التماس کدوم از بنده هات کنم که گره ی این زندگی باز بشه؟؟؟


نوشته شده در جمعه بیست و پنجم فروردین 1391ساعت 16:33 توسط +M|

تنم میلرزه و میری...حواست نیست

هوامو کام میگیری...حواست نیست

حواسم هست و میمیرم...حواست نیست

کنارت اوج میگیرم...حواست نیست

حواست نیست.....

.

.

تو میخندی

حواست نیست...!

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391ساعت 22:7 توسط +M|

اصولا ضرب المثل ها ریشه ی خیلی عمیقی توی فرهنگ ما ایرانی ها دارن.

نمیدونم چقدر اعتقاد دارین به این ضرب المثل: سالی که نکوست از بهارش پیداست...

اگر چه در مورد همه ی سال ها صدق نمیکنه اما بعضی وقتا حقیقت پیدا میکنه !!

اگر امسال رو هم از اون بعضی وقتا به حساب بیاریم میتونم بگم که سال "نکویی" پیش روی من قرار گرفته.

...

از اولین دستاورد های سال "حمایت از تولید ملی" نوشتن مقاله م بود که نزدیک 6 ماه درگیرش بودم!

تشویق بفرمایید لطفا....! :دی

بله...

اگر نوشتن مقاله رو هم "تولید ملی" به حساب بیاریم،امید است که مورد "حمایت" قرار گیریم از جانب بزرگان این عرصه !!

البته من کلا متوجه نمیشم که وقتی ترجمه ی مقاله های انگلیسی هم جزئی از این مقاله ست میشه تولید ملی به حساب بیاریمش یا نه؟؟

همون مقاله هایی که به دور از چشم برادران اینترنت ملی از سایت های(بـــــــ ـــوق) برداشته شد!

......

(جای این چند نقطه جمله ای مغایر با شئونات اسلامی بود که بخاطر عدم زیر سوال رفتن خودم حذف شد!!! به هر حال خدا خودش ریشه شونو بکنه!!!)

عرض میکردم....

نمیدونم این تولید ملی چه صیغه ای بود این وسط که منو درگیر کرد! دیگه "چوب شور" هم میخوام بخرم فکر میکنم حتما تولید داخلی باشه که یه وقت نا خواسته از تولیدات بیگانگان حمایت نکنم!

(منم که حســـاس!) :دی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نمیدونم در جریانش هستید یا نه...بی بی سی یه طرحی گذاشته برای انتخاب تاثیر گذار ترین مرد تاریخ ایران از بین : کوروش،زرتشت،فردوسی،ابوعلی سینا،حافظ و دکتر مصدق.

کاری به قصد و نیت این برنامه ندارم.این که از نظر بعضی ها چه نقشه ی شومی در پس این رای گیریه!!

میخوام بدونم شما از بین این 6 نفر کدوم یکی رو انتخاب میکنین؟؟؟

من بیشتر نظرم رو فردوسیه.


نوشته شده در پنجشنبه دهم فروردین 1391ساعت 10:49 توسط +M| |

ساعت شماری برای تحویل سال شروع شده :)

سفره های هفت سین توی همه ی خونه ها داره کم کم پهن میشه :)


                            هموطن نوروز تو پیروز باد، ای وطن هر روز تو نوروز باد!


خیلی منتظر سال جدیدم...

برام دعا کنید سال جدید که سال کنکورم هم هست برام خوب باشه.

خیلی به دعای همگی تون نیاز دارم...

کلا دیگه ما رو از دعای خیرتون محروم نکنید :دی

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

قسمتی از کتاب "شازده کوچولو" به عنوان آخرین نوشته م توی سال 90 :

آخ شازده کوچولو! این جوری من بود که من کم کَمَک از زندگی محدود و دلگیر تو سر در آوردم.تا مدت ها تنها سرگرمی تو تماشای زیبایی غروب آفتاب بوده.به این نکته تازه صبح روز چهارم بود که پی بردم،یعنی وقتی به من گفتی:

-- من غروب آفتاب را خیلی دوست دارم.برویم فرورفتن آفتاب را تماشا کنیم...

--هوم،حالا حالا ها باید صبر کنی...

--واسه چی صبر کنم؟

--صبر کنی که آفتاب غروب کند.

اول سخت حیرت کردی بعد از خودت خنده ات گرفت و برگشتی و به من گفتی:

--همه ش خیال میکنم تو اخترک خودمم!

....

--...در اخترک تو همین که چند قدمی صندلی ات را جلو بکشی میتوانی هرقدر دلت خواست غروب را تماشا کنی.

--یک بار چهل و سه بار غروب آفتاب را تماشا کردم !

وکمی بعد گفتی:

-- خودت که میدانی...وقتی آدم دلش گرفته باشد از تماشای غروب چه لذتی میبرد.

--پس خدا میداند آن روزِ چهل و سه غروبه چه قدر دلت گرفته بود.

اما مسافر کوچولو جوابم را نداد...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نوروزتون همایون!



نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت 18:39 توسط +M| |

Design By : Night Melody